رفتن به مطلب
انجمن رمان های عاشقانه

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار ها
  • رمان
    • تالار رمان
    • تالاررمان های کامل شده
    • بخش طراحی کاور
    • تالار نقد
    • آموزش نویسندگی
    • مصاحبه و گفتگو با نویسندگان
  • داستان کوتاه
    • داستان های عاشقانه
    • داستان های پند آموز
    • داستان های مذهبی
    • داستان های واقعی
  • دلنوشته های عاشقانه
    • نویسنده های دلنوشته ها
    • ارسال دلنوشته
    • نقد دل نوشته
  • بخش صوتی
    • دکلمه های صوتی
    • داستان های صوتی
    • اشعار صوتی
  • سرآغاز
    • تالار اطلاعیه ها
    • انجمن رمان های عاشقانه
    • نویسنده های انجمن

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me

11 نتیجه پیدا شد

  1. نام رمان:ارسا ژانر:عاشقانه،تخیلی،طنز نویسنده: پانیذ یزدانی خلاصه: ارسا دختری که از بچگی با همه متفاوت بوده و هیچ وقت دلیل این تفاوتشو نفهمیده اون به همراه دوست صمیمیش توی یه شرکت تجاری مشغول به کار میشه ولی این تازه شروع ماجراست شروعِ عجایب زندگی اون عجایبی که اونو تبدیل به الیسی در سرزمین عجایب میکنه و با حقایق زندگیش اشناش میکنه:) (میتونید رمانو به صورت کامل در تایپیک مخصوص بخونید و نقد هاتون و اینجا بگید)
  2. نام رمان: کوچه‌های راز نام نویسنده: Sayeh.par ژانر رمان: اجتماعی، عاشقانه، معمایی خلاصه: زن تنهای دیروز با بچه‌های قد و نیم قدش شده یه پیرزن تنهای امروز با بچه‌هایی که خارج زندگی می‌کنن. دختری که از طرف مادر و پدرش محبت و احساسی نگرفته، در جستجوی محبت مادرانه با پیرزن تنها آشنا میشه... حرف‌ نویسنده: باعث خوشحالیم هست که رمان‌ من رو می‌خونین‌ و خوشحال‌تر هم میشم‌ اگه‌ اشکالی، پیشنهاد یا نقدی دارم بهم بگین‌. ممنونم‌ ازتون??
  3. بسم رب الوح والقلم خیالت... هوایی ست که نیمه شب ها از نداشتنش پس از کابوس های تکراری نداشتنت، عمیق نفس می کشم. روزی شکنی همچو منی، یار نداری از بس که گره زد به دلت تاب نداری
  4. من تورا می‌پرستم! همچو پروانه دور تو می‌گردم. همچو بلبل برایت می‌خوانم. کاش کرم ابریشم شوم و پیله‌ی تنهایی خود را بشکافم. کاش قطره‌ی باران شوم و از لابه‌لای موهایت روی پیشانی‌ات بریزم. کاش در نقش یک مرد عاشق جز به جز تنت را ببویم و ببوسم. #م_نیک
  5. SabaAbedi

    رمان آندرومدا

    نگارش 1.0.0

    1 دریافت

    -رمان آندرومدا به قلم صبا عابدی ژانر : عاشقانه ، اجتماعی ، پزشکی آذر قصه تنهاست اما قویه...نمیشینه و میجنگه ولی قلب مهربونش اجازه خراش نمیده ، قلبش فقط پرستار دلایِ مهربونه! یه روز از بین همه مریضای قلب آذر ، مریضی میاد که به مریضِ دائمی اون تبدیل میشه... مریضی که با نفرت از آذر شروع میکنه اما دیگه بدون اون نمیتونه ، رگِ سرش محتاج چشمای پرستار دلش میشه؛ اونقدری که دنیا بین عشق آتشین پرستار دل و مریضِ نگاهش متوقف میشه...
  6. atousa.razani

    برسد به دست پروانه

    داستان کوتاه برسد به دست پروانه نویسنده آتوسارازانی دل کندن سخت است، لااقل برای منی که چهار سال تمام در این عمارت درندشت روز را شب و شب را صبح کردم. اما مروارید خانم فوت کرده است و دیگر نیازی به پرستار ندارد. هنوز رخت سیاه عزایش را از تنم در نیاورده‌ام. چند دستی لباس و یکی دو کتاب که مروارید خانم به من بخشیده ‌است و تمام دارایی‌ام را شامل می‌شوند را در ساک کوچکی سرمه‌ای رنگی که برایم از کربلا سوغات آورده بود، گذاشته‌ام و همراه خودم می‌برم. برای آخرین بار نگاهی می‌کنم به پنجره‌ی اتاق مروارید خانم که رو به روی درخت کهن گردوی باغ مقابلش گشوده می‌شود. به یاد خنده‌هایمان و خاطره تعریف کردنش از علاقه‌ای که از جوانی به آن درخت داشته تا پنجره اتاقی که را که درست رو به رویش ساخته بودند، لبخند تلخی می‌زنم و بعد نگاهم را می‌گیرم به سمت درب خروجی می‌روم اما ناگهان با باز شدن آن، پاکتی کاغذی مقابل قدم‌هایم به زمین می‌افتد. رویش را می‌خوانم، نوشته است برسد به دست پروانه. پس صاحبش من نیستم و آن را روی زمین می‌اندازم اما ناگهان فکرم اجازه‌ی عبور نمی‌دهد. پروانه نام کیست؟ اصلا این کوچه بن‌بست است و جز این عمارت هیچ بنایی در آن نیست که اشتباه برای همسایه‌ای آمده باشد. نکند برای نوه‌های مروارید خانم است! اسمشان چه بود؟ اه...لعنت به تو مغز بد موقع قفل می‌کنی. اسم دختر مستانه خانم که رویا است اما اسم دختر هنگامه خانم را چرا یادم نمی‌آید؟ شاید اسم او پروانه است و این نامه برای اوست. بعد از من شاید آن‌ها تا مدت‌ها به اینجا نیایند. اصلا شاید مطلب مهمی در نامه باشد. نگاهی مردد به آسمان ابری می‌کنم. خدای من، چکار کنم؟
  7. این رمان و با عشق تقدیم میکنم به تمام پرستاران و دکترانی که در این سال سخت تمام سعیشون رو میکنند تا جان ما در امان باشد مرسی که هستین فداکاران *با نامش و یادش* رمان تا سه نشه عشق نشه ژانر: عاشقانه،طنز،پلیسی به قلم mia.hعضو انجمن رمان های عاشقانه خلاصه: یک خانوم دکتر داریم! خانوم دکتر ملورین صادقی یک مریضم داریم سورن اسدی خانوم دکتر شیطون و خوش خنده آقا پلیسه بد اخلاق و اخمو اگر این دو نفر به پست هم بخورن چی میشه؟ مقدمه: شنیدی میگن اگه یک نفر توی تقدیرت باشه، سه بار میبینیش؟ پس تا سه نشه♡عشق نشه خوشحال میشم با نظراتتون در این صفحه من رو خوشحال کنید ما رو به دوستان خود معرفی کنید????????
  8. Morvarid1

    وصیتنامه سهمگین بابابزرگ من...

    4 دریافت

    وصیتنامه سهمگین بابابزرگ من... درباره یه دختر خفن ایرانی هست که در رشته اقتصاد و بورس بهترین شناخته شده...پدربزرگش طی یه سکته ای میمیره و ازش فقط یه وصیتنامه مونده که زندگی میکا و اقا فنگ قصه مون رو تغییر میده اما نه یه تغییر معمولی مثل بقیه رمانا یه تغییر پولساز و حرفه ای.. پیشنهاد میکنم یه نگاه بهش بندازید..
  9. نـام دِلنوشتِه‍ ∞ دوبارِه‍ تو نـام نِویسَندِه‍ ∞ حنآ.دخت‍ خلاصِـه‍ ∞ بـِه هَوای تو مَـن ^~^ توو خیــالِ خـودَم بـی تو پَرسـِه زَدَم *-*
  10. Par...

    دل شکسته

    گاهی به سرم می زند این دو نعمت خدایی را کور کنم ولی شاهد نامـــــردی های دنیا نباشــــــم.
  11. ?شب شد و پلک هایم آرام روی هم جست.. کابوس شبانگاهی چشمهایت باز هم عیان گشت.. #ز_‌علیپور
×
×
  • اضافه کردن...