رفتن به مطلب
انجمن رمان های عاشقانه

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'غمگین'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار ها
  • رمان
    • تالار رمان
    • تالاررمان های کامل شده
    • بخش طراحی کاور
    • تالار نقد
    • آموزش نویسندگی
    • مصاحبه و گفتگو با نویسندگان
  • داستان کوتاه
    • داستان های عاشقانه
    • داستان های پند آموز
    • داستان های مذهبی
    • داستان های واقعی
  • دلنوشته های عاشقانه
    • نویسنده های دلنوشته ها
    • ارسال دلنوشته
    • نقد دل نوشته
  • بخش صوتی
    • دکلمه های صوتی
    • داستان های صوتی
    • اشعار صوتی
  • سرآغاز
    • تالار اطلاعیه ها
    • انجمن رمان های عاشقانه
    • نویسنده های انجمن

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me

  1. زهرا بانو

    بی من نرو

    بی من نرو خلاصه یه رمان عاشقانه که راجع به دختریه که چند روز مونده به عروسیش شوهرش امیر علی تصادف میکنه و از دوستش میخواد مراقب اون باشه و برای همیشه دختر قصمون رو ترک میکنه و ماجرای اصلی درست از اینجا شروع میشه که علی اکبر (دوست همون امیر علی) میخواد به وصیت دوستش که مثل داداشش بوده عمل کنه اما... مقدمه گاهی پیراهنت را دور خود می پیچم شاید دلت برام و بسوزد باز درآغوشم بگیری گاه مینشینم و میگریم به حال زاری که دلیلش تویی مگر قول هایت قول مردانه نبود مرد روزگار گاهی دلم میخواهد همه لباس هایت را بسوزانم که ردی از تو در خاطرم نیایید اما فکر که میکنم میبینم ردی از تو نباشد من هم با آن از بین میروم دلم میخواهد بار دیگر کنارت بنشینم برات بل بل زیبانی کنم اما حیف باهم بودنمان چه زود و چه سخت تمام شد...:)
  2. اشک ها بر گونه ات سرسره‌ بازی می‌کنند و بغض در گلویت همانند کودک پر جنب و جوش بالا و پایین میپرد چشم هایت را ببند‌ تا نبینی‌ که او کس دیگری را جايگزين تو کرده است . خ د ک و ش ی (آری خودکشی تنها راه توست) نه آنکه خود را بکشی ! نه ، همان که اورا رها کنی! این خود یک خودکشی سخت و غم انگیز است .
  3. هیس گوش بسپار... میشنوی؟! این صدای قطرات باران را میشنوی؟! گویا آسمان نیز وسعت غم و اندوه تورا حس کرده که اینگونه همراه با تو میگرید خوشحال باش اکنون دگر تنها نیستی باران می‌بارد بر دل تنها و سوخته ات
  4. maryam.nik

    زمین آهسته میگرید...|maryam.nik

    در دوردست‌ها زمین خاموش و بی‌پناه جنین‌وار در خود جمع شده و می‌گرید. برای ساکنانش مردمانی که درد و عذاب بسیاری کشیدند و چندی بعد مردند. آنان که خودشان نابودگر نسلشان بودند. جامه‌‌ی تن اش رنگ باخته. دریاهایش خشکیده، جنگل‌هایش را انسان‌ها سوزاندند. حال پیراهن‌اش یک کویر سرد و تاریک است که هیچ جانداری در آن نمی‌زیستد. کمی آنطرف تر خورشید دلش به حال زمین تنها می‌سوزد، دست‌هایش را می‌گشاید و او را مانند طفلی بی مادر در آغوش می‌کشد و سرشار از مهری فروزان به زمین می‌تابد. نور خورشید قطره‌ی آبی که در دریا باقی مانده را بخار می‌کند و بعد ابر می‌شود. بالا می‌رود به آسمان که رسید، می‌بارد تا جانی دوباره ببخشد به این سرزمین خشک بی جان. تک دانه‌ی جوان که ناامید زیر خاک نم‌ناک ریشه دوانده بود، با تابش نور خورشید و بوسه‌های خیس ابر سر از خاک بلند می‌کند. از او فاصله می‌گیرد و زمین لبریز از زندگی با پیراهنی که حالا سرسبز شده، می‌خندد. #م_نیک
  5. Par...

    دل شکسته

    گاهی به سرم می زند این دو نعمت خدایی را کور کنم ولی شاهد نامـــــردی های دنیا نباشــــــم.
×
×
  • اضافه کردن...