رفتن به مطلب
انجمن رمان های عاشقانه

رمان •فریاد پنهان•

امتیاز دادن به این موضوع:


ارسال های توصیه شده

رمان:فریاد پنهان
نویسنده:ماهک پروانه🦋🌙

#پارت6

تاکسی گرفتم و راهی خونه ستاره شدم
هندثفری رو  از داخل کیفم بیرون آوردم 
و اهنگ مورد علاقم رو پلی کردم
یه اهنگ کوردی پر از درد از پیام عباسی

باران دباره،خیابان تره  باران دباره،خیابان تره
اوه کچه ده گیریه بم دن بوه کوره 
بم خه نه شوشه شوشه ده شه کنم
نم دن بو کوره خوم ده خن که نم
 و...
معنی اهنگ رو ادم های مثل من بیشتر درک میکنن
معنی اهنگ رو زیر لب زم زمه می کردم
باران  می باره خیابان خیسه ...
این دختر گریه میکنه من بدین به این پسر
اگه داخل شیشه زندانیم کنید
شیشه می شکنم
من ندید به این پسر خودم رو خفه می کنم

با صدای  راننده تاکسی هندثفری رو از گوشم در آوردم و گفتم:من رو صدا زدید؟

-بله رسیدید!

 اصلا حواسم نبود کی رسیدم
+ چقدر تقدیم کنم؟
.
.
.
کلید رو یواش داخل در چرخوندم مثلا ستاره نشنوه
چون واقعا حوصله جواب دادن بهش رو نداشتم!

وارد پذیرایی شدم
ستاره با چهره ای که قشنگ معلوم بود گریه کرده 
روی مبل نشسته بود و زل زده بود به صفحه ی گوشیش

نزدیک تر رفتم و گفتم:ستاره جون،من برگشتم.
چند ثانیه ای نگام کرد و گفت:خوشبخت باشی!
اوه پس فهمیده،مطمئنم امیر بهش گفته نگرانم شده به این زنگ زده و گفته...

+ستاره اجی ببین من...

نزاشت حرفم رو کامل کنم با بغض گفت:توضیح نده بهم زندگی خودته روشنک من کی باشم سوال بپرسم ها؟؟

من هیچی نیستم نه برای  تو و نه  برای هیچکس دیگه ای!

+نگو تو خواهرمی ستاره تروخدا اینجوری نکن.

-چیکار کردم؟ آروزی خوشبختی کردم برات دیگه!

+ببخشید شرمندتم

-دشمنت روشنک خانم!

خواست از پذیرایی بره مکثی کرد و برگشت  سمتم و ادامه داد:فقط یه چیزی لطفا جواب تماس های امیر رو بده،بدجور نگرانت بود!

سری به نشانه باشه تکان دادم...

از خودم متنفر شدم،کاش زودتر بهش می گفتم که الان حال و روزش اینجوری نمیشد 
خدا لعنتت کنه روشنک،از همون بچگی عوضی و کثیف بودی با وجودت زندگی همه رو خراب کردی دختریه  نحس...

  • Like 1
لینک به دیدگاه
  • ثبت نام در انجمن

    برای بهره مندی از تمامی امکانات انجمن ثبت نام کنید

×
×
  • اضافه کردن...