رفتن به مطلب
انجمن رمان های عاشقانه

نام رمان: اردوگاه پرماجرا/نام نویسنده:niloufar.S/کاربرانجمن رمان های عاشقانه

امتیاز دادن به این موضوع:


ارسال های توصیه شده

اُردوگاهِ پُرماجرا (#پارت_سوم) 

 

بعدازرسیدن به ویلابه گفته سرگروه میتونستیم هم اتاقیامونو خودمون انتخاب کنیم پس منم با همون دختر مهربونه ک اسمش پرگله یه اتاق انتخاب کردیم یه هم اتاقی دیگ هم داشتیم ک اونم دخترخوبی بنظر میومدوقتی قشنگ مستقر شدیم پرگل ازتو چمدونش یه اباس بلند اورد و بهم داد که بپوشم،، اخیش خداخیرش بدهوگرنه من تااخر هفته چجوری بااین میگشتم (اینم بگم ک سرگروه گف نمیتونم گروهمو عوض کنم) 

به کمک پرگل رفتم لباسو پوشیدم ولی خیلی مزخرف بود اصن نفس تنگی گرفتم توش 

_چطوره

+دارم خفه میشم توش 

پرگل و سوگل(هم اتاقیم) زدن زیرخنده 

+شماچجوری دومم میارین تو این لباس هرروز

پرگل: ما دیگ عادت کردیم ولی خب من هنوزم وقتی میخوام برم بیرون با لباس معمولی بیرون میرم 

سوگل: خوشبحالت ما که بیرونم میریم دنبالمون میان ک یه موقع خطا نکنیم

+اوووو چ زندگی سختی

سوگل: خیلی 

گرم صحبت بودیم ک صدامون کردن برای شام وقتی رفتیم سرمیز همه باتعجب بهم نگاه میکردن حق داشتن بنده خداها صبح با یه لباس بودم الان با یه لباس دیگ بعداز شام با بچه ها رفتیم لب ساحل و بعدش خسته برگشتیم و تخت خوابیدیم

صبح باصدای زنگ گوشیم بیدارشدم ولی بازم چشمام نیمه بازبود

+بله؟ 

_سللاااام برخواهر خل و چلم چطوری

واییییی دایان بود عین چی ذوق کردم

+سلام شترخوبم تو چطوری

_چ باادب، خوبم ممنون، چ میکنی

+هیچ دراردو به سرمیبرم، تازع یه سری اتفاقایی هم افتاده ک بعدا باید برات تعریف کنم 

دیگ یکم باهم حرف زدیم ک دیدم ساعت هشته 

+وایسا ببینم پسره ی بیشعورررر مگ تو خواب نداری کارو زندگی نداری کله سحرزنگ زدی که چییی ملتو بیدارکردی 

دایان خندید: ملت منظورت خودتی؟ 

+نخیر هم اتاقیمم بیدارشون کردی

_اوپس ازشون عذرخواهی کن خواهرخلم، توهم برو به خوابت برس، سلامم برسون به دوستات

+پسره ی چشم سفید، خدافس

تو جام یه غلت زدم دیدم پرگل داره چپ چپ نگام میکنه 

+بببخشیدداداش چش سفیدمه دیگ ادب نداره کله سحر زنگ نزنه

_باشه ولی من از جیغ و دادای تو بیدارشدم 

نیشمو تامیتونستم باز کردم: جدی؟ ببخشید

_کوفت

خندمو بیشترکردم که پرگلم خندش گرفت و پشتیشو پرت کردسمتم 

+چته وحشییی

سوگل: ای بابا چتونه کله صبحی مگ خواب ندارین شما 

خندیدم: دیگه نه

لباسای مسخرمونو پوشیدیم و رفتیم بیرون 

اوووووف کی تموم میشه این اردو ک من دگ این لباسای مسخره رو نپوشم

_سلام بچه ها برای صبحانه تشریف بیارید بیرون از ویلا

چشمی گفتیم و به دنبال پسره ک نمیدونستم کیم هست رفتیم بیرون

+بچه ها این پسره کیه؟ 

پرگل: این استادمونه

+اها

 

لینک به دیدگاه
مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

  • ثبت نام در انجمن

    برای بهره مندی از تمامی امکانات انجمن ثبت نام کنید

×
×
  • اضافه کردن...